السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ( علیک آلاف و التحیه و الثناء )
امام من! ای سر چشمه ی زیبایی و زلال و رحمت ، ای باران خدا ، بر من همچون بوته ی خشک ببار که تشنه ام از برای تو ...... بر نهال جوان و به دوران رسیده ات ببار که تشنه ی وجود توست.
رضا جان، مولای من :
ای کسی که که قلبت زلال است همانند آب چشمه .... امّا نه ... نه... آّ چشمه زلالی اش را مدیون وجود توست ، آگاهم که درد دلهایم را می شنوی ؛ من آهوی حیران و مضطربی ام که راه را گم کرده است و از نفس شکارچی به تو پناه آورده است پس آقاجان پناهش بخش که تو پناهگاه بی پناهانی ...
ای عالم آل محمد !
نمی دانم تاکنون چند بار پیمانم را با تو گسسته ام، ولی می دانم طوفان های شبهات و شهوات پایم را بسته ، ظلمت های جهل و غفلت ، چشمم را کور کرده بارهای سنگین ، دستم را شکسته و این وجود پراکنده ، باعث رنج توست . اگر دستان خالی و شکسته ام را و دل کوچک ومتزلزلم و سینه ی خسته و سیاهم را نگاه کنی امیدی نیست ، امّا من برای تولدم به کرامت تو امیدوارم . من تورا از خودت و بازیابی خودم را می خواهم ولی افسوس و صد افسوس که تاکنون رفاه و آسایشم را خواهان بودم...
ببخش ای غریب غریبان و یار ضعیفان
نویسنده : راضیه غفاری